باز هم بعد مدتها
-
تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 4:55
بعد از ۵ ماه سلام .وبلاگ قدیمی و خاک خورده قشنگمو هیچ وقت فراموشنمیکنم فقط دیگه رغبت نمیکنم بیام بنویسماز اتفاقات زیادی که تو زندگیم در حال رخ دادنهاز اینکه ۲ ماه و نیمه وارد رابطه ای شدم که مسیر زندگیمو تغییر داد و قدردان خدام بابت تمام نشدن های زندگیم و من الان تازه دارم میفهمم آدم امن زندگی چه ش...
دوپامین
-
تاریخ: 1405/5/8 ساعت: 4:55
تو فرشته ای آدم زیادهبا تو میشه خوشبخت بود تو خاورمیانه نیست تو این کره مثل تبا تو یه اتاق دو در دو خود پنتهحتی نباشه هیچی جیبمبا تو مثل سرمایه دارا سیس میگیرمعشق تو سرمایمهنیاد اون روزو ببینم که نیستی پیشم،بعد مدتها سلااامحوصله مفصل نوشتن ندارمزندگی در جریانهدرس میخونم برای ارشدو کلی برنامه ها دا...
عید
-
تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 3:35
چشم به هم زدنی ۴۰۲ هم تموم شد و فقط چند ساعت دیگه مونده تا عید :)۴۰۲ سال خیلی عجیبی بود برای منخیلی اذیت شدم خیلی اشک ریختمقلبم تیکه تیکه شدهر قسمتش رو مرور میکنم ردپای یه خاطره ست که خاطرم رو آزرده میکنه از تلخی هاش بگذریم درکش خیلی سخته که زمان انقدر داره سریع میگذره و در واقع این عمر ماست که میگذ...
این روزهای من
-
تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 12:48
سلام بعد مدتها :)از کجا بگم امتحانات ترممون 4 ام تموم شد و 2-3 بامداد پنجشنبه رسیدم خونه از 7 تا نمره ای ک اومده چهار 20 و دو 19 و یک 18/5 داشتم زبان تخصصی که زده بود زیر حرفش و از لغات و تست های کتاب سوال نیاورده بود و کلا رندوم به همه 18/5 دادهاون دوتا هم بخاطر گوشی دست گرفتن بهم 19 دادن وگرنه در ...
بعد یکماهُ نیم
-
تاریخ: 1402/10/6 ساعت: 14:09
سلام بعد یکماهُ نیم از کجا بگم ....بذار از مهم ترینش بگم ... از اونی ک تمام فکرم رو به خودش اختصاص دادهتمومش کردم فردا میشه یکماه ... من خیلی آدم بی رحمی ام دروغ چرا ، هنوزم خیلی دوسش دارم ولی یکماهه که از همه جا بلاکش کردم و همه راه هارو هم بستم نمیدونم تصمیمی که گرفتم درست بوده یا نه ، گاهی وقتا م...
آبان ۴۰۲
-
تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 14:25
سلام :)دیشب حدودا ۱۲/۵ بامداد رسیدم خونهاز ۷ ام مهر که رفتم خوابگاه فقط سه روز ۱۹_۲۰ مهر اومدم خونه یعنی تو ۳۲ روز گذشته ۲۹ روزش رو خوابگاه بودماینسری قراره ده روز بمونیم خونهالبته که خوابگاه به من سخت نمیگذره و کاملا اوکیم باهاش و اذیت نمیشم بابت زیاد موندندیروز غروب هم ریحون و شوهرش (خواهر و شوهرخ...
بازگشت _ کارورزی
-
تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 14:48
من رشته محبت تو پاره میکنم شاید گره خورد به تو نزدیک تر شوم _____ رشته محبت ما هم پاره شده بود شاید ماهم داریم به هم نزدیک تر میشیم ... ، ۲۳ ام بعد ده روز از بلاک درش آوردم و با هم حرف زدیم عصبانی بود فهمیدم منم اشتباه کردم و زود تصمیم گرفتم و بیشتر حق رو به اون دادم لجبازی و غرور جفتمون باعثش بود ق...
۱۴ مهر ۴۰۲
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 16:08
وای بر من تو همانی که امیدم بودی؟تو همان چشم سیه دلبر افسونگر من؟هر چه کوشم مگر این حادثه باور نکنممی دود یاد خطاهای تو در باور منو پایان این ماجرا :)___ترم ۵ هم شروع شده و یکهفته ای میشه خوابگاهمسشنبه با بچه ها رفتیم بام لاهیجان و ناهار و دوچرخه سواریالآنم تو نماز خونه خوابگاهممیام پشت یکی از میزا ...
شب نوشت ، روزهای سختم
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 16:08
من بین نگفتن و گفتن حرفای دلم گیر کردمیکی جای من بهت گفت دوست داره ، دیر کردممن با دستای خودم جوونی مو توی یه شهر پیر کردممن چقدر دیر کردم ____امروز رفتیم آموزش و پرورش و با فاطمه و آیدا کارورزی مون رو یه مدرسه افتادیم و یه گروهیمبعدش۴ تایی رفتیم درمانگاه و خب تاندون کتفم گویا آسیب دیده بخاطر بلند ک...
گذشتم راحت از گذشتت، این روزها نوشت
-
تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 16:08
گذشتم راحت از گذشتتمنم میگم راحت از من گذشت رفتکسی رو که من اینهمه میخواستمدادم از دست______میدونستم پشیمون میشهاما حیف که دیگه برای پشیمونی خیلی دیرهمن مغرورم و غرورم برام مهم تر از همه چیزه حتی حاضرم پا رو قلبم بذارم ولی نذارم خط و خشی رو غرورم بیفتهمهم نیست دیگه___سه شنبه غروب راهی خونه شدیم و ۲_...
شروع سال تحصیلی جدید
-
تاریخ: 1402/7/11 ساعت: 3:34
۲ مهر ۴۰۲ :)مثل همیشه زمان از دستم در رفته۸ روزه که با دختردایی م زندگی میکنم و خونه نرفتم ، از ۲۴ اممصاحبه ش هم روز ۲۸ ام بود و شکرخدا خوب بودان شالله هرچی خیره پیش بیاد۷ ام هم عازم خوابگاهم :)حقیقتا پشمامباورم نمیشهتموم شد تابستون ؟خدایا نه نه نهاز خودم دلخور و عصبانیمچرا استفاده نکردم از تابستونم...
شهریور ۴۰۲
-
تاریخ: 1402/6/31 ساعت: 13:16
سلامی دیگر مثل هر دفعه یکهو دلم خواست بنویسم :)از کجا بگم ؟غصه عالم میشینه رو دلم وقتی میبینم الکی الکی تابستون تموم شد کلی برنامه داشتم که متاسفانه اجرایی نشد کمال گرایی مخرب!!میخوام حداقل این روزهای آخرش رو خوب تموم کنم از دیشب اومدم خونه دایی و با سارا قراره چندروزی رو تنهایی زندگی کنیم داره آماد...
-
تاریخ: 1402/6/17 ساعت: 4:25
اون آهنگه که میگه : قربون حرف زدنت بشم که باعث شده عاشقت بشم قربونت برم باید زودتر ازین حرفا میومدی پیشم
این روزهای تابستون ، پوست
-
تاریخ: 1402/5/27 ساعت: 16:26
الان که دارم مینویسم با ریحون و همسرش اومدیم خونه و شام خوردیم و منتظرم برن و منم زودتر بخوابمامروز روز خسته کننده ای بود نوبت پاکسازی پوست داشتم بخوام یه فلاش بک بزنم به گذشته باید بگم که من پوستم پوست بدی نبود ، مثل همه آدمای معمولی جوش میزدم در حد یکی دوتا سه تا تا اینکه اوایل زمستون جوشام و جای ...
چیشد که اومدم اینجا
-
تاریخ: 1402/5/27 ساعت: 16:26
داشتم میخوابیدم که یهو یادم اومد من چجوری با بلاگفا آشنا شدم و اصلا چیشد که تصمیم گرفتم اینجا بنویسمبرمیگرده به اسفندِ سال ۹۶ که من کلاس دهمی بودماون تایم آزمون قلمچی شرکت میکردم و خیلی درگیر رتبه و تراز و تراز برترا بودم و میرفتم مثلا ۵ نفر اول آزمونارو تا ناموسشونو درمیاوردم(
لابد
-
تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 15:45
لابد دوسِت داشتم اگه بعد تو شب هارو نمیخوابیدملابد دوسِش داشتی اگه ندیدی من بی تو چقد باریدملابد دوسِت دارم اگه بی تو ، تو تنهایی و غم سر کردملابد دوسِش داری نمیذاری دوباره پیش تو برگردم بد میشدحال من وقتی دلت سرد میشدخنده ت از جلو چشام رد میشدپر درد میشدخود دردی تو واقعا که نامردی تو چرا بد قلبی تو...
خاطره کنکور
-
تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 15:45
نتایج کنکور اعلام شده و من پرت شدم به سال ۹۹ و ۱۴۰۰ که نتایج کنکور خودم اومده بود :)چقدر زود گذشت چه روزایی بود ، تموم خاطره هام برام مرور شدکه بعد هر دوسال کنکورم از جلسه که میومدم بیرون گردن درد شدیدی داشتم تا چند روز برای من که برا کنکور با جون و دل خونده بودم هر دوسالشو بعد اینکه از جلسه برمیگشت...
خسته تر از خسته تر از خسته م
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 14:28
کاش بزرگ نمیشدمکاش تو این سن از زندگی خسته'>خسته'>خسته نمیشدمکی میگه این دنیا عادلانه است؟خسته مخیلی خسته م خسته از نگرانی ، فکرای منفی خسته از زنده بودن خسته از صبر کردن و درست نشدنخیلی درمونده ماین دنیا عادلانه نیست ، هیچ چیزش Adblock test (Why?)
مرگ تدریجی
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 14:28
کاش یه بچه هشت ساله بودم که تنها دغدغه ش اینه که بچه های کوچه تو بازی راهش نمیدن
به وقت ۳:۵۵ بامداد
-
تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 14:28
ساعت نزدیک ۴ صبحه و من هنوز نخوابیدم :)یعنی میخوام بخوابم اما خوابم نمیبره و صبح هم باشگاه دارمدو هفته ای میشه که با ریحون و سرخس میریم فیتنس که از ۶ جلسه ش ۲ تاشو نرفتم و خب دیگه حق غیبت ندارمقصد داشتم تابستون عمل بینی انجام بدم و قبلش برم اسکن بینی (البته فقط قصدش ، وگرنه هیچ اقدام جدی نکردم)اما ف...