تولد تولد تولدت مبارک ...
-
تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 21:53
آیه عزیزم آجی جان ۹ آذر تولد ت بود .... :) از قبل هی حواسم بود تولدت و یادم نره ... یادم نرفت ولی اگه یادت باشه اون روزا بخاطر یه اتفاقی حالم خوب نبود بعد ک برگشتم ب روال عادیم تو رفته بودی یه مدتیو ...
تولد :)
-
تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 21:53
به قول مامور معذور خب خب خب چند ساعت از ۹ دی گذشت و منی ک نخوابیدم الانو ۹ دی به حساب میارم ۹ دی تولد نسترن جان منه ... :) اینم بگم تاریخ تولدشو یادداشت کرده بودم ک یادم نره و میدونستم D: نسترن عزی
خوابش رو دیدم ...
-
تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 21:53
و دیشب برای سومین بار تو این دو هفته ای ک ن دیدم ش خوابش رو دیدم :)
:
-
تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 21:53
اینترنت منطقه ما از ۲ ظهر تا نیم ساعت پیش قطع بود
دیروز گذشت - امتحان ترم
-
تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 21:53
دیروز ک با مهدیه رفته بودیم دنبال فاطمه باباش گفت امروز مدرسه نمیاد ... تعجب کردیم گفتم موقع امتحان است مگه میشه مدرسه نیاد ؟؟؟ رفتیم مدرسه و من تو سالن مشغول درس خوندن بودم بعد ک رفتم کلاس دیدم فاطمه
امتحان فردا
-
تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 21:53
فردا امتحان فلسفه داریم ... کلا ۵ درسه و این ۵ درس روهم ۴۰ صفحه ست : اون وقت هر درس روانشناسی ما ۴۰ صفحه ست خیلی کمه و آسونه و کلا تو یه ساعت همش خونده میشه .... آخ جان
جشنوار حجاب
-
تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 21:53
اینو یادم رفت بگم .... دیروز سر امتحان قبل اینکه برگه هارو پخش کنن مدیرمون اومد تو کلاس از قوانین امتحان گفت و رفتنی گفت نرگس و مهدیه و ملالی بعد امتحان بیاین دفتر کارتون دارم ... بعد امتحان رفتم پیش
مژگان و نومزدش
-
تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 21:53
مژگان زنگ زد به رسول .... بهش گفت کجایی ؟؟ گفت : سرکارم و یه ساعت دیگ تموم میشه مژگان گفت خونه ما میای ؟؟؟ رسول گفت آره میام پنجاه پنجاهه(اینجوری گفت ک مژگان تعارف بزنه ک بیاد ) مژگان گفت : خب پس نم