این روزها _ خوابگاه - تاریخ: 1402/2/4 ساعت: 22:21
بعد مدتها سلام از خوابگاهبله ، کولر هم روشنه D;تقریبا از پریروز که هوا یهو گرم شد و تحملش تو ماه رمضون واقعا سختهاین روزا تا سحری بیدار میمونیم و ۳/۵ صبح هلک هلک کنان میریم سلف و بعد اذان هم با گوشی مشغولم و برای همینه که هنوز نخوابیدم[نمیدونم اندازه عکسا چطوریه چون با گوشی دارم آپلود میکنم]اینم از ...
به دشت پرملال ما پرنده پر نمیزند :) - تاریخ: 1402/1/24 ساعت: 16:27
کسی هست که اینجا رو بخونه هنوز ؟ :)برگردم ؟از بچه های قدیمی دلم شدیدا تنگ شده براتوندوست دارم بشینم گریه کنم برای لحظات قشنگی که اینجا باهم داشتیم از اواخر سال ۹۶ فکر کن ... ۵ سال شد :)اگر هستید و میخونید اعلام حضور کنید ، رد نشید همینطوری:) Adblock test (Why?)
تابستون 401 - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 18:13
سلااامبعد مدتها امشب دلم خواست بیام وب رو آپدیت کنم و زنده بودنم رو اعلام کنم پس رفتم تو ماگ زرد قشنگم کاپوچینو آماده کردم و نشستم پشت سیستم این روزا عجیب از سریع گذشتن زمان متعجبم اینو وقتی میفهمم که تو یه چشم بهم زدن یه هفته میگذره و موعد فیلمی که هرهفته تو یه تایم مشخصی میبینم میرسه:(یه زمانی این...
بعد مدتها ، خوابگاه - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 18:13
۵/۴۵ دقیقه صبح ۱۶ مهرتو خوابگاه ، ۳ ساعته رسیدیم خوابگاه و هنوز با وجود خستگی نتونستم بخوابم ۱۰ هم کلاس داریم ، چمدون هام رو هم باز نکردماولش که رسیدیم بچه هارو بیدار کردیم و کمی گپ زدیم و خندیدیم وخیلی اوکی بودم و حالم خوب بود و خرسند بودمبعدش که همه خوابیدن گریه کردم و رفتم تو گوگل و ۲ ساعته دارم ...
من ناراضی - تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 23:54
صبح بخیرالبته که من نخوابیدم و هنوز بیدارماین قضیه بهم ریختگی ساعت خواب من درست شدنی نیستچندباری تلاش کردم که شبا زود بخوابم و صبحا هم زود بیدار شم اما این جریان فقط تا چندروز ادامه پیدا میکرد و بعدش به زندگی جغدگونه قبلم برمیگشتمقبول دارم سحرخیزی هم لذت بخشه و به وقتمون برکت میندازه اما خب شب بیدار...
در گیر و دار امتحانات ترم - تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 23:54
بعد مدتها سلام :)از کجا شروع کنم ؟؟این روزها مشغول درس خوندن برای امتحانات هستم و بالاخره امتحانات ماهم حضوری شدهو به عنوان یه ترم دویی که اولین تجربه امتحان دادنش به صورت حضوری هست یکم استرس دارم و خب اصلا دوس نداشتم حضوری شه و فکر میکردم نمیشه اما شد :/الانم مشغول خوندن روانشناسی شخصیت بودم گفتم ب...
خوابگاه ، رشت ، امتحانات ترم - تاریخ: 1401/4/23 ساعت: 23:54
۲/۴۵ دقیقه نیمه شببعد ۸ ساعت تو راه بودن داریم میرسیم به مقصد و بعدش خوابگاه:)۳ تایی ، نصفه شبی خداکنه اسنپ گیرمون بیاد برسونتمون خوابگاه
دوستان کجایید ؟ - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:47
بلاگفا شبیه دنیای مردگان شدهکسی زنده ست ؟یه خبر بدین از خودتون دلم براتون تنگ شده :(
برای آتنا - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:47
آتنا خانوم بی معرفت میخونی منو هنوز ؟؟ :)اگه هستی یه خبر از خودت بده ... وب نداری ک من بیام خواهشا اگه هستی حتما یه کامنت بهم بده :(
امروز گذشت - مدرسه - خانواده - خرید - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 23:32
امروز رفتیم مدرسه و از ۲۷ نفر دانش آموزای کلاسمون ۸-۹ نفر اومده بودیم :زنگ اول خانوم رسولی اومد و نمونه سئوال ریاضی حل کردیم .... سرمم ب شدت درد میکرد اجازه گرفتم رفتم دفتر زنگ زدم مامان ک امروز جشن
کمک - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 23:32
کسی از شما هست ک روی کامپیوتر یا لپ تاپش تلگرام داشته باشه ؟؟از بعد فیلتر هرچی تلاش کردم نشد .... نمیدونم چیکار کنم ...میشه راهنمایی کنید ؟
کلاس- رفقا - منو درسام - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 23:32
فردا تولد مهدیه ست .... حالا میام میگم چیکار میخوام بکنم راستی معصومه هم ب جمع (منو مهدیه و اسی و ساناز) ک کلاس ادبیات میریم اضافه شد .....این بشر معروفه ب سوتی دادن و شیرین عقلیش خیلی دوسش دارم حالا
امروز گذشت- مدرسه - رفقا - خرید - خانواده - مژگان- کلاس - تولد - حال خوب - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 23:32
همین اولش بگم امروز کلاس ادبیات برگزار نشد :-( خیلی ناراحتمم بابا دوباره ماشینو عوض کرد و اونی ک میخواستیم رو خرید *ــ* ذووقـــامروز زنگ آخر انسان محیط داشتیم ... معلمش معلم اخلاقه :) فوق العاده صبور
شرح حال - همینطور نوشت -رفقا - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 23:32
دارم درس میخونم یعنی باید تست بزنم با ساناز هماهنگ کردیم ک نخوابه و ساعت ۳ بیاد تلگرام چت کنیم :| فکر کنم خوابش برده مهدیه ی گروه ۳ نفره زد من و خودش و ساناز :امروز دیدم ساناز خبر ازش نیست گفتم :سان
مژگان - خانواده - منو درسام - حس و حال خوب - دورهمی - مهمون - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 23:32
مامان بابام رفتن عروسی .... شیوا اومد خونمون بعد با هم نون پنیر کره عسل خوردیم و رفتیم درس بخونیم صدای آیفون اومد دیدیم مژگان و رسولن .... رسول پیشنهاد داد ک پیتزا بخوریم ؟؟ ب من گفت شنیدم خوب پیتزا
منو درسام - بیخوابی - آزمون - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 23:32
تا همین الان داشتم تستای تاریخ جغرافیا دینی جامعه رو میزدم ... هووف خسته شدم =)امروزم مدرسه فصل ۵ روان امتجانه ک نخوندم هنوز .. ی ۵ دقیقه دیگ شروع میکنم تا ۷ میخونم دیشب سومین باری بود ک تو این هفته و
امروز گذشت - مدرسه - کلاس - رفقا - حس خوب - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 23:32
دیشب ک تا صبح بیدار و مشغول درس خوندن بودم .... صبح رفتیم مدرسه و بیشعورا ی روز در میون شوفاژ کلاسمونو روشن میکنن یخ زدیم ..... یعنی زنگ اول ۲ بار وسط کلاس اجازه گرفتم رفتم طبقه دوم خودمو گرم کردم برگ
امروز گذشت - مدرسه - رفقا - مسخره بازی - تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 23:32
۵ صبح خوابیدم مامان ی ربع ب ۷ بیدارم کرد نهایتا ۷ پاشدم .....یعنی ب همه مث قاتلا نگاه میکردم بی نهایت خسته بودم دلم میخواست مدرسه نرم ولی ازون طرفم یاد قولم ب مدیر افتادم ک گفت دیگه غیبت نکن و گفتم با
مهمون - منو درسام : - تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 21:53
هی ب مامان گفتم   مهمون   دعوت نکن نکن من امتحان ترم دارم شماها چرا منو درک نمیکنین ؟؟؟ بعدش بابا زنگ زد خونه ب مامان گفت خبرشون کردی امشب بیان ؟؟؟ مامان گفت نرگس میگه من درس دارم نیان تو چی میگی ؟ بعد
آتنا - تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 21:53
  آتنا  ی من کجاست ؟؟؟ :( بیاد دلم براش تنگولیده ....